می خواهم بنویسم تاگذر زمان را احساس نکنم.

سخت است انتظارکشیدن،آنهم انتظاردیدن یار

ولی نمی دانم چه وچگونه وازکجا بنویسم.زیرادلم خیلی گرفته واحساس تنهایی عجیبی میکنم.درخانه تنها نیستم اما احساس میکنم تنهایم.حوصله ام سر رفته وحوصله ی هیچ کاری ندارم،کارهایی را  که هم انجام میدهم  بی حوصله گی است.

چقدر باید انتظار بکشم.که انتظار کشیدن خیلی سخته،واقعا خیلی سخته،برای کی بنویسم وبگویم که انتظار سخت است .سخت،

ای خدانگذار این انتظار مرا از پای درآورد.

میدونم که این انتظار بیهوده است،ولی باز هم منتظر میمانم وانتظار میکشم

که لحظه ی رسیدن آن شیرین است.ای خدا من حرف دلم رابه تو می گویم

زیرا تو تنها کسی هستی که حرف دل منو بهتر میدونی،باشه از این به بعد من حرف دلمو به تو میگم ،اما ای خدا نکنه توحرف منو بدون جواب بذاری،اونوقت من حرف دلمو به کی بگم آخه اونموقع مندیگه دق میکنم.آخه دیگه کسی نیست که حرف دل منو بدونه به جز تو ای خدای مهربون.

ای خدا توی دلش نفوذ کن که به ما یه سری بزنه  من دیگه از انتظار کشیدن خسته شده ام اما همچنان منتظرش میمونم تاقیامت،ای خدا این انتظارو ازمن نگیر .که این انتظار شیرین است.